
" من هميشه و هرجا تكه كاغذي گير آوردهام رويش نقاشي كشيدهام. اين يك جور بازتاب درونم است، يك رفتار ناخودآگاه، عادتي كه هميشه با من بوده و هست." با اين كلمهها، كارگردان جاودانهي سينماي ايتاليا و جهان "فدريكو فليني"(1993-1920) وسوسهي هميشگياش را نسبت به طراحي بيان ميكرد. در هر لحظه از زندگي شخصي و هنري، فدريكو فليني نكاتي را از دنياي پيرامون خود با تصاويري كوچك گروتسك كه در آنها از چاشني طنز و كنايه بسيار بهره ميبرد، روي پارههاي كاغذ باطله برجسته ميكرد و از هيچ، همه چيز ميساخت. بسياري از اين يادداشتهاي تصويري آقاي كارگردان توسط يار زندگي خصوصي و همكار حرفهاي او خانم "ليليانا بتي" با دقت و وسواس فراوان نگهداري شده است و حالا در برابر ديدگان مشتاق دوستداران اين هنرمند بزرگ قرار گرفته است. تعداد بسياري از اين كاغذ پارهها تاكنون در هيچ كجا منتشر نشده، هم اكنون و پس از سالها در قصري و اقع در دهكده آردو كه با شهر ميلان حدوداً يك ساعتي فاصله دارد به نمايش در آمده است .


در طول بيست سال ياري و همكاري با ليليانا بتي، فدريكو فليني بارها و بارها از او چون الههي الهام هنريش طرحهايي زده است و هم به اين مناسبت برگزاركنندگان اين نمايشگاه به آن عنوان "فليني و الههاش" را دادهاند. بسياري از اين طرحها در فاصله هر كلاكت يا در خلال وقت استراحت ميان پلانها در حاليكه سيگاري به دست داشته تنها با يك مداد سياه كشيده شدهاند.


"دومنيكو مونتالتو" مدير اين نمايشگاه ميگويد:" اين طرحها صحنهها و پشت صحنههايي بسيار متفاوت، جذاب و جالب را نشان ميدهند كه بتي اي كاغذ پارهها را در طول بيست سال همكاري حرفهاي با اين هنرمند بزرگ جمعآوري و نگهداري كرده است. طرحهايي كه امروزه براي ما حكم اسنادي منتشر نشدهاي بسيار ارزشمند را دارند."


او اضافه ميكند:" پس از دو دهه با هم بودن، فليني و بتي از هم جدا شدند. همهي ماجراها و دوران مهم سرانجام روزي به پايان ميرسند. اما از اين همكاري آثاري فوقالعاده و جاودانه برجا مانده است".
ليليانا بتي ابتدا با عنوان منشي صحنه با فليني همكاري كرد و سپس به مقام دستياري او رسيد. حاصل اين همكاري فيلمهايي ماندگار در تاريح سينما را پديد آورد كه از ميان آنها ميتوان به: "آماركورد- 1974"، " فليني ساتيريكن- 1969" و " ژوليتاي ارواح- 1965" اشاره كرد.
مونتالتو در پايان صحبتهايش ميگويد:" اگر فليني نابغهي زير آفتاب و نور پرژكتورها بود، بتي نابغهاي هميشه در سايه بود".
تمثيل او كاملاً درست است و به نقش بتي در نوشتن فيلمنامههاي كارهاي فليني و نيز تنظيم ديالوگهاي بازيگران سر صحنه دارد.
فليني در چندين طرحي كه از خود با آن كلاه سياه معروف و شال قرمز رنگي كه به گردن كشيده با تيزترين و گزندهترين خطوط به نقد و حتي گاه ريشخند خود پرداخته است. در يكي از اين طراحيها فليني را ميبينيم كه كه با پالتوي بلندش روي تخت دراز كشيده و بالاي سرش ابري به نشانهي خوابش ديده ميشود و ليليانا هم ايستاده روي تخت به او خيره شده است. فليني زير اين طرح به زبان آلماني نوشته:" ليليانا كشيك خواب مرا ميكشد"!!!
اين نمايشگاه تا پايان هفتهي اول اكتبر داير است!( هر كه رفت از طرف ما هم نايبالزياره باشد!)



