تبليغاتX
رامین مولایی - "جعبه چيني" نامه نهم از كتاب: نامه‌هايي به يك نويسنده جوان، ماريو بارگاس يوسا، انتشارات مرواريد

رامین مولایی

ترجمه هایی از ادبیات دنیای اسپانیایی زبان

 

"جعبه چيني"

 

دوست عزيز :

ابزار ديگري كه داستان نويسان براي جاذبه بخشيدن به داستان هايشان از آن بهره مي برند ، تكنيكي است كه مي توانيم آن را “ جعبه چيني‌” يا “ عروسك روسي ” ( ماتريوشكا ) بناميم . اما كاركرد آن چيست ؟ ساختار داستان به آن جورچين هاي تو در توي  سنتي مي ماند كه در داخل خود جعبه يا عروسك كوچكتري دقيقاٌ مشابه خودشان دارند و اين توالي گاه تا نمونه بي نهايت كوچك اما كاملاٌ شبيه بزرگترها ادامه مي يابد. در عين حال ساختاري از اين دست كه داستان اصلي از دل خود ، داستان يا داستان هايي فرعي مي آفريند ، البته براي اينكه در سير داستان مؤثر افتد نمي تواند و نبايد مكانيكي و تصنعي به نظر آيد (هر چند غالباٌ اينطور ا ست).همين قابليت نتيجه اي خلاق با خود به همراه دارد ،  ساختماني اينچنيني ، وقتي توالي معني داري را در داستان ـ رمز ، ابهام ، پيچيدگي ـ نمايش مي دهد آن را تعاقبي الزامي مي نماياند ، نه امري حاشيه اي و آويزه اي صِرف بلكه همنشيني يا همبستگي اجزايي كه كاركردهاي متفاوت و متقابل دارد . براي مثال هر چند پس از كشف  “ هزار و يك شب ” و ترجمه اش به انگليسي و فرانسه ، جعبه هاي چيني حاوي جشن هاي افسانه اي اعراب  ـ كه اغلب آنها هم مكانيكي هستند ـ به مذاق اروپايي ها خوش آمدند ، اما روشن است ، جعبة چيني كه در رماني مدرن چون “ زندگي مختصر ” ـ 1 ـ   نوشته “ خوآن كارلوس اونِتي ” ـ 2 ـ  وجود دارد ، از قابليت بيشتري برخوردار  است ، چون به شيوه و ترفندي عالي و نيز ظرافتي خارق العاده ، در طول داستان زيركي هاي حيرت انگيزي براي خوانندگان خود تدارك مي بيند .

اما كمي با شتاب جلو مي روم . به جاست كه از همين ابتدا با آرامشي بيشتر ، تشريح اين تكنيك يا ابزار داستاني را آغاز كنم و سپس به ارزيابي انواع ، قابليت ها ، امكانات و مخاطرات آن بپردازم .

فكر كنم بهترين نمونه براي اين كار ، كتابي است كه ذكرش پيشتر رفت ، اثر كلاسيكي كه اسپانيايي زبان ها توانستند آن را با برگردان “ بلاسكو  ايبانيِس ”  ـ‌3 ـ   از متن فرانسوي اثر به ترجمه دكتر “ ژ . ث . ماردرو ”  بخوانند : “ هزار و يكشب ”. اجازه دهيد تا ذهن شما را در باره داستان هاي اين كتاب تازه كنم . شهرزاد براي فرار از سرنوشت شومي كه چون زنان قبلي سلطان ظالم در انتظار اوست ، هر

 

1- La   vida   breve

2- Onetti  , Juan   Carlos

3- Blasco   Ibanez  ,  Vicente

4- Mardrus  , J . C

 

 

شب داستاني براي وي تعريف مي كند و آنها را چنان تنظيم مي كند تا هر شب داستان در نقطه اي قطع شود كه كنجكاوي سلطان را براي شنيدن باقي آن در شب بعد تحريك  نمايد و با اين حيله هر شب عمرش را يك روز بلندتر مي سازد . به اين ترتيب او هزار و يك شب زنده مي ماند و پس از اين مدت سلطان از گرفتن جان زن قصه گو( كه به شنيدن داستان هاي جذابش معتاد شده) صرف نظر مي كند . اما چگونه شهرزاد با مهارت تمام داستان هاي پايان ناپذيري را كه زندگي اش به آنها بسته است ، بي هيچ مكثي ،  زنجيروار طراحي مي كند؟  تنها با استفاده از ابزار جعبه چيني : جاي گيري داستان هايي درون داستان هاي ديگر به وسيله چرخش هاي راوي ( كه زماني ، فضايي و سطح واقعيت هستند ). به اين ترتيب در دل داستان “ درويش كور” كه شهرزاد آن را براي سلطان تعريف مي كند ، چهار بازرگان را مي بينيم كه يكي از آنها براي سه نفر ديگر داستان “ جذامي بغداد” را نقل مي كند ، داستاني كه در آن ماهيگير حادثه جويي ظاهر مي شود و در بازار اسكندريه عده اي از مشتري ها را با ماجراهاي سفرهاي دريايي اش سرگرم مي كند به نحوي كه هر داستان مانند جعبه چيني يا عروسك روسي  محتوي داستان ديگري است  ، داستاني فرعي و وابسته و اما در نقش اول ، دوم و يا سوم . به اين شكل و به لطف اين چعبه هاي چيني ، داستان ها در يك منظومه به هم متصل اند و به اين ترتيب سراسر منظومه از حاصل جمع داستان ها ، غني مي شود ، و هر بخش هم ـ هر داستان خاص ـ به ميزان هويت مستقل يا مرتبه نقش خود در ارتباط با ساير داستان ها ، پُرمايه است.

شما بايد فهرست پُر و پيماني از داستان هاي مورد علاقه تان ـ كلاسيك و مدرن ـ كه در آنها چند داستان درون داستان هاي ديگر وجود دارند و از اين ابزار كهن و متداول استفاده برده اند ، به خاطر داشته باشيد، ابزاري كه با وجود استفاده فراگيرش ، تنها با قلم داستانسرايي استاد است كه همواره ناب و نو مي نمايد . گاه و چنان كه در مورد “ هزار ويك شب ” گفتم ، جعبه چيني به شكلي بسيار مكانيكي به كار گرفته مي شود ، بي آنكه زايش داستاني از بطن داستاني ديگر بازتاب مهمي بر“ داستان ـ مادرها” ( با اين نام بشناسيم شان ) داشته باشد . براي مثال اين بازتاب ها در “ دُن كيشوت ” آنجا كه سانچو داستان چوپان “ تورآلبا ” ـ 1 ـ ( جعبه اي چيني كه در آن تاثير متقابلي ميان  “داستان ـ مادر ” و  “داستان ـ فرزند”  وجود دارد ) را نقل مي كند ـ و به تناوب با شرح و تفسيرهاي  دُن كيشوت در مورد شيوه نقالي سانچو قطع مي شود ـ به روشني نمايان اند . اما اين موضوع در ديگر جعبه هاي چيني ، مثلا در رمان “ كنجكاو گستاخ ” ـ 2 ـ كه كشيش در حال  موعظه و دُن كيشوت در حال خواب است ، آشكار نيست. اين فصل بيشتر شبيه “ كلاژ ” است تا جعبه چيني ، بنابراين ( مثل آنچه درباره اكثر“

1-Torralba

2- El   curioso  impertinente

 

داستان ـ فرزند” ها يا “داستان ـ نوه” هاي هزار و يك شب نيز صادق است ) داستان وجودي خود مختار دارد ، و چه از جنبه درونمايه و چه روانشناسي ، از داستاني كه خود جزيي از آن است ، متاثر نيست‌ ( مانند ماجراهاي دُن كيشوت و سانچو ) . نمونه ديگر كه مي توان به عنوان جعبه چيني كلاسيك ارزشمندي از آن ياد كرد ماجراي “ فرمانده عاشق ” ـ 1 ـ  است .

حقيقت اينكه مي توان مقاله اي چندين جلدي در مورد تفاوت ها و نيز گوناگوني جعبه هاي چيني موجود در دُن كيشوت نوشت ، چرا كه نبوغ سرشار سروانتس ، به اين ابزار كارآمدي بسيار مطلوبي بخشيده است ، متني كاملا بديع و ابتكاري كه گفته شده رونوشتي از دست نوشته منسوب به “ سيدِ  آمِتِ  بِنِنخِلي ” ـ 2 ـ  است ( هر چند كه صحت اين ادعا  مبهم است ). شايد گفته شود كه اين هم يكي از همان روايت هاي كليشه اي و خسته كننده متداول رمان هاي شهسواري است و همه آنها هم وانمود مي كردند متوني اسرارآميز ( يا برگرفته از آنها) و كشف شده در مكان هاي عجيب و غريب هستند . اما اين نظر در  مورد دُن كيشوت صادق نيست : اين رمان دست آوردهايي منطقي و ارزشمند از داستان را در خود دارد كه گاه مثبت و گاه منفي اند . حتي اگر ما وجود دست نوشته “ س . آ . بِنِنخِلي را نيز مسلم بيانگاريم ، ساختار دُن كيشوت عروسكي روسي است كه لااقل شامل چهار داستان مجزاست :

1 ـ  متن اوليه ايي كه از  س . آ . بننخلي  مي شناسيم در كليت خود اولين جعبه ما خواهد بود و داستان نشأت گرفته از آن يا اولين داستان ـ  فرزندش :

2 ـ داستان دُن كيشوت و سانچو است كه اكنون در دست داريم ، داستان ـ فرزندي كه در آن چندين داستان ـ نوه  وجود دارد ( جعبه چيني سوم ) و البته متفاوت :

3 ـ داستان هايي كه از سوي شخصيت هاي داستان نقل مي شوند و از اين ميان مثلا داستان چوپان تورآلبا كه سانچو تعريف مي كند ، و بالاخره :

4 ـ‌ داستان هايي به هم چسبيده چون يك كلاژ ، كه شخصيت ها مي خوانندشان و كاملا مستقل و مكتوب هستند ، و از لحاظ درونمايه به داستاني كه در بطن اش قرار گرفته اند ، ربطي ندارند ، مانند “ كنجكاو گستاخ ” يا “ فرمانده عاشق ” .

اما حقيقت اين است كه درست مانند “ دُن كيشوتِ ”  س . آ . بننخلي در اينجا هم داستان از زبان “راوي ـ داناي” كل روايت مي شود ( هرچند درگير متن هم هست  ، مثل آنچه در مورد ديدگاه فضايي داستان يادآور شديم ) اما در اينجا بايد بازگشته و اين نكته را ذكر كنيم كه هرچند متن س . آ . بننخلي متقدم است ولي نمي تواند به عنوان دستمايه و خاستگاه اوليه ـ  يا مادر تمامي داستان ها ـ  مطرح باشد . اگر كه س . آ . بننخلي در متن خود به زبان اول شخص مفرد فكر و صحبت مي كند ( بنا

1-                  El  capitan  cautivo

2-                Cide   Hanete   Benengeli

 

 

به نقل قول هايي كه راوي ـ داناي كل از او مي آورد ) و آشكارا  يك راوي ـ شخصيت  است و اين يعني كه او تنها در جايگاه بيان داستان مي تواند خودي نشان دهد ( و البته روشن است كه اينجا موضوع بر سر داستاني ساختارگراست ). همه داستان هايي كه در آنها فضاي راوي و روايت بر هم منطبق اند ، در نخستين جعبه چيني خارج از هستي ادبيات داستاني قرار دارند : دستاني كه آنها را مي نگارند ، ( قبل از همه ) و در كار خلق راويان آنهايند . و اگر ما به آن اولين دست برسيم ( و تنها و تنها يك دست ، چرا كه مي دانيم سروانتس يك دست بيشتر نداشت ! ) بايد بپذيريم كه جعبه هاي چيني  دُن كيشوت  در واقع چهار واقعيت ماورايي اند .

گذر از يك واقعيت به ديگري ( از “داستان ـ مادر” به “ داستان ـ فرزند” ) با يك چرخش و در واقع يك يادآورنده همراه است . مي گويم “ يك” و في الفور حرفم را برمي گردانم كه موارد بسياري از جعبه هاي چيني حاصل چرخش هاي فراوان همزمان هستند : فضايي ، زماني و سطح واقعيت . براي مثال با هم نگاهي مي اندازيم به جعبه چيني قابل تحسيني كه “ زندگي مختصر ” اثر  خوآن كارلوس اونتي را پيش مي برد .

اين رمان جادويي يكي از ظريف ترين و استادانه ترين نمونه هايست كه در زبان ما ـ اسپانيايي ـ نوشته و با آگاهي و دقتي مثال زدني از نقطه نظر تكنيك جعبه چيني بر روي هم سوار شده است و اونتي با دستان توانمند خود از اين ابزار براي خلق دنيايي سرشار از پلان هايي فوق تصور ، ظريف و چند وجهي كه در آنها تمامي مرزهاي موجود ميان داستان و واقعيت ( مرز ميان زندگي و رويا يا آرزوها ) ذوب مي شوند ، بهره مي برد . رمان از زبان يك راوي ـ شخصيت نقل مي شود ، شخصي به نام “ خوآن  ماريا  براسِن ” ـ 1 ـ  كه در بوئنوس آيرس زندگي مي كند و از فكر برداشته شدن يكي از سينه هاي معشوقه اش “ گرتروديس ” ـ 2 ـ ( كه قرباني سرطان شده است ) رنج مي برد و در همان حال به زن ديگري فكر مي كند و زاغ سياه او را چوب مي زند به نام “ كِكا ” ـ 3 ـ كه در همسايگي او زندگي مي كند ، و ضمناٌ مشغول نوشتن يك فيلمنامه سينمايي هم هست . اين همه چيزهايست كه واقعيت بنيادين يا همان اولين جعبه داستان را تشكيل مي دهد .اما داستان به شيوه اي زيركانه  به سمت “ سانتا ماريا ” ـ 4 ـ  دهستاني در بلندي هاي كرانه رودخانه “ لا  پلاتا ” ـ 5 ـ كشيده مي شود ، آنجا كه پزشكي چهل ساله و مسئله دار به يكي از بيمارانش مرفين مي فروشد . خيلي زود متوجه مي شويم كه سانتا ماريا ، دكتر “ دياس  گِرِي ” ـ 6 ـ و آن بيمار ناشناس معتاد به مرفين ، همه و همه خيالِ بِراسن

 

1-                  Juan  Maria  Brausen

2-                  Gertrudis

3-                  Queca

4-                  Santa  Maria

5-                  La  Plata

هستند ـ واقعيتي ثانوي در داستان ـ و باز درمي يابيم كه دكتر دياس گِرِي  درواقع تغيير ماهيت  يافته “خودِ” براسن و بيمار معتادش هم صورت ديگري از گرتروديس است . به اين ترتيب خواننده چون آونگ مابين چرخش ها ( چرخش هاي فضايي و سطح واقعيت ) و ميان دو جهان يا جعبه چيني ، از بوئنوس آيرس به سانتا ماريا و از آنجا باز به سوي بوئنوس آيرس در نوسان است ، آمد و رفتي كه به واسطه ظاهر رئاليستي نثر و قابليت تكنيكي آن  ، سفري است ميان واقعيت و خيال ، يا اگر ترجيح دهيد ميان جهان عيني و ذهني ( زندگي براسن و داستان هايي كه ماهرانه پرداخت شان مي كند ) . اما اين يگانه جعبه چيني اين رمان نيست ، جعبه ديگري هم موازي با آن وجود دارد . براسن جاسوسي همسايه اش را مي كند ، بدكاره اي به نام ككا ، كه از مشتريان خود در آپارتمان مجاور او در بوئنوس آيرس پذيرايي مي كند . داستان ككا در پلاني عيني ـ ابتدا اينطور مي نمايد ـ نظير براسن جريان دارد ، هرچند ما تمام اينها را از طريق شهادت راوي درمي يابيم ، براسني كه بايد اكثر كارهاي ككا را پيش خود  حدس بزند ( با كمك آنچه مي شنود ولي نمي بيند ) . اما بعد در يك لحظه ـ يكي از آن دهانه هاي سرباز كرده آتشفشان رمان و چرخش هاي بسيار كارآمد آن ـ خواننده متوجه مي شود كه “ آرسه ” ـ 1 ـ  دلال محبتِ ككا  و كسي كه سرانجام او را به قتل مي رساند ، در واقع ـ  شخصيتي كم و بيش همانند دكتر دياس گري ـ خودِ ديگرگونه ديگري از براسن است ، شخصيتي كه ( نسبي يا مطلق ، روشن نيست ) آفريده ذهن براسن است ، بهتر بگويم شخصي است كه در پلان واقعي متفاوتي از او زندگي مي كند . اين دومين جعبه چيني رمان ، موازي و همجوار جعبه چيني سانتا ماريا ، جريان مي يابد ، هر چند آشكار نيست ، زيرا برخلاف سانتا ماريا و شخصيت هايش كه كاملا در تصور براسن زنده اند ، اين دومي مانند اسبي تيزپا ميان واقعيت و خيال ، ميان عين و ذهن در گريز است ، چرا كه براسن در اين مورد به شخصيتي واقعي ( ككا ) و پيرامون او ، عناصر ساخته ذهن اش را افزوده است . استادي بلاشك “ اونتي ” ـ چه در نگارش و چه در طراحي داخلي داستان ـ سبب مي شود تا كل رمان در نظر خواننده يكدست بنمايد ، بي هيچ گسستگي و شكافي ، و همانطور كه گفته شد اين ناشي از تركيب بي نقص پلان ها يا سطوح مختلف موجود در آن است . جعبه هاي چيني “ زندگي مختصر ” مكانيكي نيستند . به لطف اينها درمي يابيم كه درونمايه رمان ، داستان براسن نيست ، بلكه چيزي بسيار گسترده تر و مشترك از تجربه انسان است : پناه بردن به خيال و جعل واقعيت  براي غني ساختن زندگي اش ، روشي كه در آن داستان هاي ساخته و پرداخته ذهن ، حكم مواد اوليه را براي ساختن لحظه هايي كوتاه از زندگي روزمره دارند . داستان ، زندگيِ جاري نيست بلكه زندگي ديگريست شكل گرفته از عناصري كه زندگي تدارك شان ديده ، و بي آن ، زندگيِ واقعي بسيار پست تر و حقيرتر از آنچه كه هست ، خواهد شد!

تا بعد . . .

 

 

 

1- Arce

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 19:7  توسط رامین مولایی  |