تبليغاتX
رامین مولایی

رامین مولایی

ترجمه هایی از ادبیات دنیای اسپانیایی زبان

آنا ماريا ماتوته، بانوي نويسندة هميشه جوان اسپانيا

  آنا ماريا ماتوته در سال 1925 در بارسلونا ـ اسپانيا و در خانواده اي بورژوا به دنيا آمد. از اوان دوران كودكي داستان‌هاي ساخته ذهن خودش را براي اعضاي خانواده تعريف ‌مي‌كرد.با آغاز جنگ خانمانسوز داخلي اسپانيا(1939ـ 1936) پدرش به صف جمهوريخواهان پيوست و آنا ماريا كه اولين دهه عمرش را پشت سر گذاشته بود و پيشتر از آن مادرش را هم از دست داده بود همراه خواهرها و برادرهايش به خانه پدري كوچ كرد. طي اين دوران بود كه دختر نوجوان با بسياري از مصائب زندگي مردم فرودست ميهن‌اش آشنا شد و اين آشنايي و شناخت عميق از زندگي مردمش در همه آثار ادبي آينده‌اش به خوبي آشكار است. او درشانزده سالگي اولين رمان خود «لُس آبل » را نوشت و هنگامي كه در بيست و دوسالگي به چاپ آن توفيق يافت، بيدرنگ جايزه معتبر ادبي « نادال » را به خود اختصاص داد.

ماتوته هم براي كودكان داستان‌هاي بسياري نوشته است و هم براي بزرگسالان رمان‌ها و داستان‌هاي كوتاه پرشماري منتشر ساخته است. كتاب‌هاي وي به هفده زبان ترجمه شده اند و دائماٌ تجديد چاپ ‌مي‌شوند. ماتوته از سبك رئاليسمي خاص خود در رمان‌ها و داستان‌هايش بهره ‌مي‌برد و آثارش در دانشكده‌هاي ادبيات همه كشورهاي اسپانيايي و ديگر نقاط جهان تدريس و مورد  تحليل و نقد قرار ‌مي‌گيرند. او هم اكنون نيز با بيش از 80 سال سن به نوشتن ‌مي‌پردازد و مشغول تنظيم آثارش به صورت فيلمنامه به سفارش تلويزيون ملي اسپانياست.

از آثار وي در حوزه كودك و نوجوان ‌مي‌توان از: « پائولينا، دنيا و ستاره‌ها» -1- ، « ملخ سبز و داستان‌هاي ديگر » -2- ، « تنها يك پاي برهنه» ،« پايان واقعي زيباي خفته»-3-،« مسافر قاچاق كشتي اوليس » ـ4- و در حوزه رمان و مجموعه داستان كوتاه ‌مي‌توان از: «اولين خاطره» ، «زمان» ،«آرتاماليا» و «آرانمانوت» نام برد.

هفته‌ي گذشته و براي چندمين بار نام ماتوته در فهرست كانديدا‌هاي دريافت جايزه‌ي معتبر سروانتس قرار داشت ولي هيئت داوران اين دوره " خوان مارسه" را برگزيدند.

-         - - - - - - - - - - - - - - - - - -      

ماتوته در حالي كه مشغول امضاء نسخه‌هايي از آخرين اثر خود رمان « آرانمانوت» براي علاقمندان كتاب‌هايش در مالاگا بود، به سؤالات روزنامه نگاران پاسخ ‌مي‌داد. او ‌مي‌گويد: « ادبيات همه زندگي‌‌ام را پركرده است». خبرنگاري از او درباره ادبيات زنانه ‌مي‌پرسد:«من كه به اين نوع ادبيات اعتقاد ندارم، چون در آن هيچگاه از مردها صحبتي نمي‌شود. به نظرم ادبيات زنانه، مردانه، خوب، بد و متوسط وجود ندارد و ما فقط ادبيات داريم و بس. با اين وجود ادبياتي هم داريم كه توسط زنان و راجع به مسائل ايشان نوشته ‌مي‌شود، از اين نكته هم غافل نشويم كه هستند نويسندگان مردي كه خيلي بهتر از زنان به دنيا و زندگي ايشان پرداخته اند» او ادامه ‌مي‌دهد:«همه رمان‌ها به انديشه‌‌ها و زندگي انسان ‌مي‌پردازند و اين بسيار اهميت دارد كه بزرگ ترين مدرسه و دانشگاه براي نويسنده شدن  زندگي است و آنچه در آن ‌مي‌آموزيم در هيچ كجاي ديگر نمي‌توانيم تجربه كنيم».

آنا ماريا كه تاكنون همه جوايز برجسته ادبي دنياي اسپانيايي زبان را لااقل يك نوبت به خود اختصاص داده است و تاكنون چندين نوبت نيز كانديداي دريافت نوبل ادبي بوده است، پيرامون انتخابش به عنوان تنها نويسنده زن عضو رئال آكادمياي زبان اسپانيايي تأكيد ‌مي‌كند:« البته اين براي من افتخاري است و نيز براي همه زنان ما و اين ارمغان ناچيزي براي وقف كامل يك زندگي در راه ادبيات است ».

وي همچنين درباره زبان ادبيات ‌مي‌گويد: « من هميشه سعي و تأكيد دارم بر استقاده از زبان مردم كوچه و خيابان. البته بايد مراقب هم بود، چراكه هستند واژه‌هايي كه ناگهان عموميت پيدا ‌مي‌كنند، اما حداكثر دو سه سال بيشتر دوام نمي‌‌آورند و از ياد و زبان شفاهي جامعه پاك ‌مي‌شوند، متأسفانه در ادبيات امروز از اين دست واژه ها فراوان استفاده ‌مي‌شود و اين كاري كاملاٌ اشتباه است چرا كه سبب نامانايي يا كم مانايي داستان ها ‌مي‌گردد.» او درباره شيوه نگارش روزنامه نگاران اظهارداشت:

«معدودي از روزنامه نگاران واقعاً زيبا و پاكيزه ‌مي‌نويسند، اما عده اي هم با ادبيات نگارشي مانند بازيچه اي بي ارزش رفتار ‌مي‌كنند! و اين ضرر جبران ناپذيري به ادبيات ‌مي‌زند». او از منتقدان هم گفت:«منتقدان امروز بسيار كم كتاب ‌مي‌خوانند، در حالي كه كار اصلي ايشان بايد خواندن و سپس برپايه خوانده‌هايشان تحليل كردن يك كتاب باشد، ما به صرف خواندن كتاب مورد نقدمان، نبايد و نمي‌توانيم نقدش كنيم».

آنا ماريا كه اكنون 79(در زمان انجام اين مصاحبه) سال دارد با صميميتي جذاب ابراز ‌مي‌كند:« من هنوز كودكي هستم كه به لطف جزيره‌اي رويايي كه در درونم هست، ‌مي‌نويسم، ادبيات براي من روياست، رويايي مصفا!» او كه از پنج سالگي ‌مي‌نوشته و داستان‌هايش را براي اهل خانه ‌مي‌خوانده است و با عروسك‌هاي دست سازش براي خانواده‌اش نمايشنامه‌هايش را اجرا ‌مي‌كرده است در چهارده سالگي براي اولين بار يكي از داستان‌هاي خود را در برابر جمع خواند: «خيس عرق شده بودم، اما بالاخره داستانم را خواندم و خلاص شدم». اما با آغاز جنگ داخلي، آنا ماريا كه حالا پدرش به جبهه رفته بود و او به همراه خانواده‌اش به مزرعه مادربزرگ مادري اش نقل مكان كرده بودند، با چهره‌هاي ديگري از زندگي يعني جنگ، فقر، مصيبت، بي خانماني، يتيمي و در يك كلام دنائت انسان آشنا ‌مي‌شود. از اين زمان بود كه :

« واقعيت تغيير شكل داده به واسطه نوري ابدي و در تاريكي محض را دريافتم، اين برايم همان  معناي ادبيات است... ما نويسنده‌ها جادوگريم ». او رمز نويسندگي‌اش را اين گونه فاش ‌مي‌كند:« من كودك درونم را نكشته‌‌ام و اين هرچند برايم گران تمام شده است اما عميقاٌ اين مسئله را دريافته‌‌ام كه معصوميت كودكانه مرا از آلوده شدن حفظ كرده و ادبيات ناجي باورنكردني من است».

ماتوته در قسمتي از مصاحبه عمومي‌اش گفت:« وضعيت جهان امروز ما از جنبه‌هاي مادي و بعضاً اجتماعي بهتر شده است، اما هنوز هم انسان امروز درست مانند انسان قرن دهم ‌مي‌گريد».او با بيان اين مطلب كه دوران معاصر دوره خوبي براي ادبيات است، ضمن اشاره به بخش زيادي از زندگي ادبي‌اش كه در دوران ديكتاتوري ژنرال فرانكو سپري شده، ادامه داد: « هميشه براي ادبيات زمان مناسبي است، هرچند كه هميشه اوضاع براي نويسندگان مناسب نيست. ما نمي‌توانستيم مسافرت كنيم و شاهد سانسور آثارمان بوديم، اما امروز نويسندگان جوان آزادي بيشتري دارند و اين به آنها امكان تنفس بيشتري ‌مي‌دهد».

پس از پايان جلسه مطبوعاتي، نوبت به ما رسيد كه از قبل قرار انجام مصاحبه‌اي اختصاصي را با اين بانوي 79 ساله ادبيات اسپانيا گذاشته بوديم. ماتوته با رويي گشاده ما را در هتل محل اقامتش پذيرفت و به پرسش‌هايمان پاسخ داد:

 ـ نويسنده اي با اعتبار و شهرت شما در كشوري كه اكثر مردمش «فوتبالي» هستند و فرهنگ ارزش زيادي در آن ندارد، چه احساسي دارد؟

 ـ چه احساسي ‌مي‌تواند داشته باشد غير از تأسف! چرا كه هر زمان كسي به او ‌مي‌گويد، مطالعه را دوست ندارد، با خودش فكر ‌مي‌كند« آن فرد ارزش آنچه از دست داده است را درك نمي‌كند». مطالعه يك لذت واقعي است. اين اشتباه مردم ما نيست، نقص سيستم آموزش كشور ماست. در عين حال من براي فوتبال ارزش بيشتري قائل هستم تا گاوبازي، چون اصلاً نمي‌توانم درك كنم چطور انسان ‌مي‌تواند از مرگ زجرآور يك گاو بيگناه لذت ببرد. من ‌مي‌توانم با بسياري از ايده‌هاي افراد همدل شوم ولي قطعاً نه درخصوص يك تيم يا باشگاه فوتبال. در عين حال بسيار لذت ‌مي‌برم وقتي كه در اين سن و سال به جوان‌هايي كه آثارم را ‌مي‌خوانند، برخورد ‌مي‌كنم و براي مثال پس از سلام و عليك گرم، به من ‌مي‌گويند:«من نوشته‌هاي شما را خيلي دوست دارم». در عين حال من در كشوري كه بسياري از جوانانش با ادبيات ارتباط خوبي دارند و با آنها احساس بستگي فاميلي دارم، به قدر كافي خوشبخت هستم.

 ـ من اطمينان دارم كه شما اول نوبل را دريافت ‌مي‌كنيد، بعد از آن سروانتس را به شما خواهند داد! فكر نمي‌كنيد كه ارزش جوايز ادبي ما سيري نزولي داشته است و به افرادي كه...( اشاره خبرنگار به پنج بار كانديداي دريافت نوبل بودن نويسنده در برابر تنها دو نوبت كانديداتوري وي براي احراز جايزه سروانتس كه از آن با عنوان نوبل ادبيات اسپانيايي ياد ‌مي‌كنند، است).

 ـ من براي به دست آوردن جايزه‌هاي ادبي با كسي دوئل نمي‌كنم. صد البته اگر جايزه‌اي را به من بدهند درست مثل بچه‌اي كه كفشي نو خريده باشد، خوشحال ‌مي‌شوم، اما اگر هم ندهند از حرفه‌‌ام پشيمان نمي‌شوم. من دوبار هم كانديداي دريافت جايزه سروانتس بوده‌‌ام ولي نصيب‌‌ام نشده است. ادبيات متكي به جايزه‌ها نيست، هر چند كه آنها براي نويسنده اعتباري نيز محسوب ‌مي‌شوند. اما من زن مسني هستم كه برايم بهترين جايزه، همانطور كه پيشتر هم گفتم جواناني هستند كه وقتي به من بر‌مي‌خورند، از مطالعه آثارم ابراز رضايت و لذت ‌مي‌كنند و اين بزرگترين جايزه نوبل براي من است!

 ـ هرگز به نوشتن داستان‌هاي علمي تخيلي فكر كرده‌ايد؟

 ـ نه، هرگز به نوشتن داستان‌هاي علمي ‌تخيلي فكرنكرده‌‌ام، چون آنچه ‌مي‌نويسم ادبيات جادويي است، نه حتي ادبيات خيالي، چرا كه زندگي جادويي است! هر آن چه زندگي به من اعطاء ‌مي‌كند جادويي است. هر چند براي ادبيات علمي تخيلي احترام زيادي قائلم، ولي هيچ قرابتي با نوع ادبيات من ندارد.

 ـ آيا معتقدي كه در دنياي مشهود و زندگي رئال، دنياي غيرقابل رؤيتي وجود دارد؟ آيا در داستان‌هايت از آن دنيايي كه به چشم همه نمي‌آيد، تغذيه ‌مي‌كني؟

 ـ البته! دنياي نامشهودي وجوددارد كه ما كاملاً قابليت درك آن را نداريم، ولي اين دنيا وجود دارد و بخشي از واقعيت را تشكيل ‌مي‌دهد.

 ـ آيا شما به كنكورهاي ادبي اعتقاد داريد؟

 ـ اگر منظور شما جايزه‌هاي ادبي هستند، بايد بگويم كه بعضي از آنها از اعتبار خوبي برخوردارند و بعضي نه چندان. خود من به لطف دريافت جايزه « نادال » به عرصه ادبيات حرفه اي وارد شدم. اما در هرحال بايد بگويم كه هرچند جايزه ها نويسنده بار نمي‌آورند ولي خواننده چرا!

 ـ باوجودي كه هر روز كتابخانه‌هاي بيشتري باز‌مي‌شوند و ما صاحب كتابفروشي‌هاي بسيار بزرگ و متعددي هستيم، ولي باز آمارها نشان از اين دارندكه ادبيات در اين كشور سير قهقرايي دارد؟آيا به اين مسئله اعتقاد داريد؟

 ـ بايد بگويم نه. اينجا مسئله عجيبي وجود دارد كه من هنوز نتوانسته‌‌ام آن را براي خودم حلاجي كنم. براي نمونه كتابخانه معركه‌اي را در «كادِت» به نام من احداث كرده‌اند، كتابخانه‌اي كه تو را به زندگي مشتاق ‌مي‌كند. در اين كتابخانه مردم براي كتاب صف ‌مي‌بندند، مردمي كه از مناطق ديگر هم به آنجا ‌مي‌آيند.

 ـ آيا شما خود را نويسنده‌اي حرفه‌اي قلمداد ‌مي‌كنيد يا هنرمندي نويسنده؟ آنا ماريا ماتوته براي چه ‌مي‌نويسد؟

 ـ من نه خودم را يك حرفه‌اي و نه هنرمندي نويسنده ‌مي‌دانم، من تنها يك نويسنده‌ام.

 ـ آيا معتقدي كه ما بعد از 65 سالگي هم موقعيت‌هايي براي رشد و ابراز وجود داريم؟ آيا بعد از بازنشستگي هم زندگي جريان دارد؟ با بوسه‌اي براي تو!

 ـ البته كه وجود دارد. ما هرگز نبايد از دوران جواني‌مان جدا شويم، بلكه بايد آن هميشه در وجودمان حفظ كنيم. نبايد هرگز ايمان و استعدادمان را فراموش يا از دست بدهيم. من هر وقت به دكترم ‌مي‌گويم :« تو بايد مرا مداوا كني چون طرح‌هايي براي نوشتن دارم»، در جوابم ‌مي‌گويد:« طرح‌هايي داري؟ پس تو هنوز جواني و سالم!».

 ـ چرا خميرمايه‌هاي داستان‌هايت هميشه خيلي غمناك هستند؟ به نظر من يكي از داستان‌هاي بسيار شاد و لذتبخش‌ات « مسافر قاچاق كشتي اوليس» است.

 ـ آنطور هم كه فكر ‌مي‌كني اندوهناك نيستند. زندگي مخلوطي از لحظات شاد و غمگين است و شما داستان كودكان را داستاني با پايان خوش تعريف ‌مي‌كنيد. ادبيات هرگز شاد نبوده است. چون دوست ندارم بچه ها را گول بزنم، پس براي اينكه به رفتارها و زندگي‌شان فكر كنند  هميشه پايان داستان‌هايم را تمام و كمال به آخر نرسانده‌‌ام.

 ـ آيا صفحه وب شخصي داري؟ آيا به طور فعال از كامپيوتر و اينترنت در كارت استفاده ‌مي‌كني؟

 ـ نه! من براي نوشتن از يك ماشين تحرير الكترونيكي استفاده ‌مي‌كنم، چون موقعي كه ‌مي‌نويسم تصحيح نمي‌كنم. من با دست و با قلم‌هاي رنگي اين كار را انجام ‌مي‌دهم. صفحه‌هاي كاغذ برايم نقشه‌هاي كشوري خيالي‌اند.

 ـ فكر نمي‌كني كه اسپانيا هميشه با مهاجرين و كشورهاي آمريكاي جنوبي و مراكشي ها بسيار بد رفتار كرده است؟

 ـ ترجيح ‌مي‌دهم به سؤالات ادبي پاسخ بدهم.            

                                                                                         

پي نوشت:

1ـ اين كتاب در سال 1353 با نام « پولينا چشم و چراغ كوهپايه» با ترجمه زنده ياد محمد قاضي از روي نسخه فرانسوي كتاب ، توسط كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان منتشر و تاكنون بارها تجديد چاپ شده است.

2- چاپ دوم اين كتاب با عنوان « صداي گمشده يونگو» را امسال انتشارات ايران‌بان منتشر كرد.

3ـ چاپ دوم، انتشارت ايران‌بان

4- چاپ دوم، انتشارات ايران‌بان                                                                       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 19:19  توسط رامین مولایی  |